یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

یسنا گلی

یسنا جون و عکاسی

سلام موش کوچولوی مامان قربونت برم من که این روزا همش کارت شده بازی کردن با عروسکات و وسایل آشپزخونت و شعر خوندن. البته در این بین هر چند دقیقه یه بار میری سراغ کندی و  سلام میکنی بهش وباهاش حرف میزنی و میگی یه بوس بده.  کندی هم اگه سرحال باشه سرشو بالا میاره و تو نوکشو میبوسی اگه هم نه یا ازت فرار میکنه و یا اینکه میپره بالا به طرفت و تو میترسی و یه چند لحظه ای نمیری طرفش.آخه کندی هم دیگه تورو شناخته و میدونه که تا نبوسیش بیخیال نمیشی واسه همین گاهی بیچاره ازت فرار میکنه. اما دوباره بعد چند دقیقه روز از نو و روزی از نو   بقیه در ادامه مطلب.........       دیروز عصر بعد اینکه بابای...
30 فروردين 1391

برای دخترم یسنا

آهوی گریزپای من   دختر ناز وزیبای من هر سپیده دم با پرتو خورشیدچهره ات در آسمان دلم آغاز می گردد. تبسم نگاهت خواب را  از چشمانم می رباید. وقتی غنچه ی لبانت را می گشایی گویی دریچه ای از بهشت به رویم گشوده است . بوسه بر گونه ی نرم وبی ریایت شوق زیستن را در من می پروراند ای گل من نگاهت در بوته ی چشمانم تصویری از بالا ترین هدیه های پروردگار است. دوستت دارم .   ...
27 فروردين 1391

آخر هفته یسنا جونم

سلام یسنا جونم آخر هفته گذشته تقریبا همش مهمونی بودیم. پنجشنبه که از صبحش رفتیم با مامان جون و خاله عاطی بیرون و بعدش با خاله عاطی اومدیم خونه ما که من به کندی غذا بدم و بعدش بریم خونه باباجون اینا.با خاله عاطی تصمیم گرفتیم تا خونه باباجون دوچرخه سواری کنی و تو هم کلی ذوق کردی و کل راه خاله عاطی دسته دوچرخه ات را گرفته بود و تا خونه باباجون بردت و جالب اینجا بود که تو نه رکاب زده بودی و نه کاری کرده بودی و فقط دسته دوچرخه را گرفته بودی ، اما وقتی رسیدیم خونه باباجون اینا از دچرخه اومدی پایین و دستاتو کشیدی و گفتی وای چقدر خسته شدم خیلی باحال بود کارت. بیچاره خاله خسته شده بود اما تو میگفتی من خسته شدم خلاصه کلی همهمون را خندوند...
26 فروردين 1391

دخمل مامان دیگه داره بزرگ میشه

سلام دخمل ناز مامان این روزای بعد تولدت کارها و رفتارت یه خورده تغییر کرده و کم کم داری بزرگ میشی و این تغییر توی بازی با عروسکات هم دیده میشه. تازگیا همش بغلشون میکنی و لالایی میخونی واسشون و با وسایل آشپزخونت واسشون غذا درست میکنی و بهشون میدی تا بخورن.منم وقتی بازی کردنتو میبینم کلی ذوق میکنم و دلم میخواد تو بغلم بگیرمت و بخورمت. اما واسه اینکه بازیتو خراب نکنم جلو نمیام و وقتی بازیت تموم شد میام و محکم بغلت میکنم و میبوسمت و تو داد میزنی و فرار میکنی اما دیروز بزرگترین تغییر بعد تولد دو سالگیت را دیدم و نمیدونی چقدر ذوق کردم از تغییربزرگ   بقیه در ادامه مطلب........     دیروز حدودای ...
24 فروردين 1391

عکسهای عید نوروز91 یسنا جونم

عزیز دلم یسنا جونم بخاطر اینکه خیلی اذیت می کنی و نمیزاری ازت عکس بگیرم نه زیاد عکس داری نه عکس خوشمل میزاری بگیریم ازت اما همین چند تا عکسی که ازت گرفتیم تو ایام عید و سیزده واست میزارم جیگملم. دوست دارم یه عالمه   بقیه عکسها در ادامه مطلب..........       یسنا و بابا جون         یسنا و خاله عاطی     یسنا و بابایی   یسنا و نی نی که نمیشناختیمش     پارک انقلاب                   ...
21 فروردين 1391

جشن تولد یسنا جونم

سلام عزیز دل مامان در اصل تولدت امروزه اما واسه راحتی مهمونامون تولدت را پنجشنبه شب گرفتیم.و چون مهمونامون زیاد بودن و خونه خودمون جا نمیشد تولدت را خونه بابا جون اینا گرفتیم و همه بچه ها را دعوت کردیم و کلی بهت خوش گذشت. بابا جون مامان جون اینا  و خاله ها واست خونه را کلی خوشمل کردن و یه عالمه بادکنک و ریسه و رقص نور به در و دیوار زدن و آخر شب واست بازی راه انداختن   بقیه مطلب و عکسهای یسنا در ادامه مطلب....   من و بابایی هم یه کیک خوشمل به شکل هاپو واست سفارش دادیم قربونت برم. اونروز تا میتونستی بازی کردی و بهت خوش گذشت. وقتی کیکت را آوردیم تا شمعتو فوت کنی و کیک را ببری، تا یه فرصت پیدا میکردی انگ...
19 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد